مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )
442
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )
هم زنيم . اگر شما امر ما را امتثال كنيد و حكم ما را بگذرانيد ، ما نيز حكمهاى شما را بگذرانيم . و ترا حكم مىكنم كه بديشان تعرض مكن . اگر چنانچه به خدا و رسول ايمان آوردهايد ، بايد فرمان خليفهء رسول بشنويد . اگر بر ايشان بخشودى ، من نيز ترا پاداش دهم . و علامت فرمانبردارى من اينست كه سحر از ايشان بردارى كه فردا وارهيده ، نزد من آيند . اگر تو ايشان را خلاصى ندهى ، من بقهر و غلبه ، ايشان را خلاص كنم . پس چون سعيده ، كتاب خليفه بخواند ، گفت : اى عبد اللّه ، با تو كارى نكنم تا نزد پدر خويش رفته ، كتاب خليفه بر وى عرضه دارم و بسرعت جواب از بهر تو بياورم . آنگاه با دست خود ، اشاره به زمين كرد . زمين بشكافت و سعيده به زمين فرورفت . ولى عبد اللّه را دل از شادى ، پريدن گرفت و مىگفت : خليفه را عزت و شوكت افزون باد . و اما سيده نزد پدر رفته ، كتاب خليفه بر وى عرضه داشت . ملك احمر ، كتاب گرفته ، ببوسيد و بر سر نهاده ، پس از آن او را خوانده ، مضمون بدانست و گفت : اى دختر ، حكم ملك انسيان بر ما نافذ و طاعتش واجبست . ما را مخالفت او نشايد . به زودى بسوى ايشان برگشته ، سگان را از حالت وارهان و بايشان بگو كه : شما در شفاعت ملك انسيان هستيد . كه اگرنه چنين كنى ، خليفه بر ما خشم آورد و تمامت ما را هلاك كند . سعيده گفت : اى پدر ، اگر ملك انسيان بر ما خشم آورد ، چه ميتواند كرد ؟ ملك گفت : اى دختر ، او از چندين راه بما برترى دارد . نخست آنكه او بشر است و بشر بر ما فضيلت دارد . دوم آنكه او خليفة اللّه است . سيم آنكه او هرگز دوگانهء پيش از صبح ترك نكند . از بركت آن نماز اگر تمامت قبايل جن جمع آيند ، بر او ظفر نتوانند يافت و آسيب بر وى نتوانند رسانيد . ما را مخالفت فرمان او نشايد . كه اگر مخالفت كنيم ، تمامت ما را بسوزاند و ما را گريزگاهى از دست او نخواهد بود . تو از براى آن دو مرد ، هلاكت ما را مخواه . پيش از آنكه خشم خليفه ، ما را فروگيرد ، سحر از ايشان بردار .